به گزارش با اینکه قرآن کتابی است برای انتخاب بهترین زندگی که سعادت جاودانه در پرتو آن تحقق می‌یابد، اما متاسفانه ما کمتر شاهد حضور فعال و اثرگذار این کتاب آسمانی در زندگی اجتماعی مان هستیم. برخی دلیل این کمرنگ بودن را به خودِ قرآن نسبت می دهند اما برخی دیگر، علت این حضور کمرنگ را در کم کاری پژوهشگران دین می دانند. در گفتگویی که با مجید شجاعی، کارشناس علمی میز قرآنِ دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان انجام دادیم نظر او را به عنوان یک کارشناس علوم قرآنی در این رابطه جویا شدیم که مشروح این گفتگو را در ادامه می خوانید:

پرسش اصلی ما این است که «چرا قرآن در زندگی مردم حضور فعال و اثرگذار ندارد؟»، به عبارت دیگر «چرا ما نمی‌توانیم از قرآن در ساماندهی زندگی فردی و جمعی‌مان بهره‌ی لازم را ببریم؟». آیا این به قرآن برمی‌گردد که از کارایی افتاده و توانِ پیش آمدن و هم پایی با تحولات و پدیده‌های نوظهور را ندارد یا پژوهشگران علوم انسانی و به ویژه معارف دینی، در به کارگیری قرآن ضعیفند؟

طبق تحقیقات و بررسی هایی که ما انجام دادیم، سه عامل مهم، سبب ناکارآمدی قرآن در زندگی مردم شده است: حضور اجتماعی قرآن کم رنگ است. نمادها و نشانه های قرآن تقریبا از بین رفته است، جامعه دینی به ویژه طلاب(به عنوان متولیان امر دین)، با قرآن انس ندارند و ضعف باور به کارآمدی قرآن در بین نخبگان(چه حوزوی و چه دانشگاهی).

برای به کارگیری قرآن در زندگی روزمره، شرط اول، حضورِ ظاهری و نمادین قرآن در زندگی ماست. قرآن در قدیم، به صورت نمادین در گوشه گوشه‌ی زندگی ما حضور داشت: در عروسی، در سفر رفتن، در مراسم ختم، در تولد و مرگ عزیزان و در خیلی مراسم دیگر، یعنی حداقل استفاده‌ای که می‌شد از قرآن، همین بود، امّا حالا همین هم نیست؛ دیگر کسی حتی به همین استفاده‌های نمادین که می‌توانست قرآن را در زندگی ما زنده نگه دارد هم توجهی نمی‌شود. بعد از این گاه گاهی هم به تناسب قرآن خوانده می‌شد و درباره‌ی آن فکر می‌شد.

حالا ما همین حضور حداقلیِ قرآن را هم نداریم. این نه تنها در زندگی عمومِ مردم بلکه در زندگی حوزویان و متولیان فرهنگ و معارف دینی و قرآنی نیز مشهود است. چه بسا طلبه‌ی که بتواند مجتهد شود بی‌آنکه حتی برای یک بار هم که شده به قرآن نیازی داشته باشد و یا قرآن را گشوده باشد. الآن موضع به گونه‌ای است که طلبه اصلاً قرآن نمی‌خواند، اما همسر او که یک فرد معمولی است قرآن می‌خواند. یعنی طلبه‌ی ما نه تنها نیازی به قرآن در خود احساس نمی‌کند، بلکه هرچه بخواهد در کتبِ غیر دینی برای او فراهم است. اعم از مباحث تربیتی، روانشناسی، سیاسی و … همه و همه به صورت دسته‌بندی شده و آکادمیک در کتبی که مبانی غیر دینی دارد، آماده است. در مباحث درسیِ طلبه نیز که قرآن هیچ جایی ندارد. چه بسا درسی هم تحت عنوانِ قرآن باشد، در نازلترین سطح ممکن و در بدترین ساعات تدریس شود.

خب شاید این امر به ناکارآمد شدن قرآن، به خاطر نبودِ پژوهش‌های زیرساختی درباره‌ی قرآن باشد. مثلاً قرآن در حوزه‌های مختلف نیاز به علوم دیگری دارد تا بهتر شناخته شود. مثلاً تاریخ و فرهنگ عرب عصر نزول و فهم قرآن؛ ریشه‌شناسی واژه‌های قرآنی، قبل و بعد از اسلام و قبل و بعد از نهضت ترجمه؛ نسبت قرآن و فقه و جایگاه قرآن در فقه؛ به نظر شما دانستن اینها به عنوان بسترهای فهم قرآن سبب شود که قرآن کارآمدی بهتری داشته باشد؟

توجه کنید که کاربری قرآن دو سطح دارد: سطح نخبگانی و سطح عمومی. شما این بحث‌ها را باید در سطح متخصصین و پژوهشگران علوم قرآن مطرح کنید. البته اینها آنجا لازم است اما به گمانم اگر کاربری قرآن موکول شود به همین موضوعات، نه تنها قرآن از کاربری لازم و عمومی می‌افتد بلکه در لا به لای مباحث نظری و پژوهشی گم می‌شود و اصلاً نمی‌تواند از حوزه‌ پژوهش پا را فراتر بگذارد و به عرصه‌ی زندگی عموم مردم وارد شود.

پس چه باید کرد؟

قرآن در سطح دوم و عمومی، باید وارد زندگی عمومِ مردم شود. این کار هم عملاً از تبلیغ و آموزش آغاز می‌شود. ما نیاز نداریم که آن مباحث را برای عمومی مردم طرح کنیم. بیان خود قرآن این است که «این قرآن برای مردم است»، برای هدایت، «الناس» آمده که عموم مردم را شامل می‌شود و عموم مردم از این دست مباحث بی‌بهره‌اند. قرآن اول و مهم تر از همه، باید در سیستم آموزشی حوزه جای خود را باز کند. این کار اول از همه باید از حوزه شروع شود. حوزه‌ی علمیه است که اول باید قرآن بخواند و به همان نسبت قرآن را هم به زندگی مردم وارد کند. الان طلبه منبر می‌رود، جلسه‌های تخصصی آموزشی و مشاوره‌ای با مردم یا گروه‌های سنی مشخص برقرار می‌کند اما هیچ حرفی از قرآن نمی‌زند. همین سبب می‌شود که مردم دیگر اهمیتی برای قرآن قائل نباشند. وقتی متولی دین خود را از کتاب دین اش بی‌نیاز ببیند، چه انتظاری از مردم هست؟!

خب مگر عموم مردم می‌توانند قرآن بفهمند و چنین چیزی ممکن است؟ نیاز به زبان عربی دارد. آشنایی با برخی واژه‌های قرآنی و آشنایی حداقلی با تفسیر مورد نیاز است.

خود قرآن می‌فرماید که «أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ»؟. اینجا قرآن خطاب‌اش متخصصیین نیستند، چون در ظاهر کلام هیچ قرینه‌ای بر این اختصاص وارد نشده است.

اینجا خطاب قرآن عموم مردم است. استفهام هم توبیخی است، زیرا پس از آن می‌فرماید: «ام علی قلوبٍ أقفالُها؟». یا در جای دیگری در ادامه‌اش می‌فرماید: « وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا». این آیات نشان می‌دهد که خداوند از مردم، فهمیدن قرآن را مطالبه کرده و بالضروره می‌دانسته که همه‌ی مردم، همه‌ی علوم مرتبط با قرآن را واجد نیستند  ولی تدبر در قران را از آنها طلب کرده است.

الان در تهران مدرسه‌ علمیه‌ای به همت حجه‌الاسلام غلامرضا قاسمیان راه‌اندازی شده که طلاب از بدو تحصیل علاوه بر تمامی دروسی که دارند، در تمامی مقاطع، قرآن را با الگوی کتاب زیر آموزش می‌بینند و با قرآن مأنوسند. ایشان، مأنوس نبودنِ طلاب با قرآن (به نحوی که فهمش برای طلابِ جدید الورود هم ممکن باشد) را تشخیص داد و برای آن چاره‌ای اندیشید و الان چند مدرسه در تهران و چند مدرسه در قم دارند از روش ایشان در آموزش قرآن به طلاب پیروی می‌کنند.

در سیستم عرفی و معمول حوزه، فهم قرآن موکول شده است به آخرین پله‌های آموزشی، یعنی بعد از آن که طلبه ادبیات، فقه و اصول، فلسفه و خارج فقه را خواند، آن موقع است که اگر برسد و بشود، باید وارد قرآن شود و الا پیش از آن فهم قرآن ناممکن تلقی می‌گردد. خب با چنین ذهنیتی چه انتظاری که قرآن در حوزه‌ها حاضر باشد و از حوزه‌ها به مردم برسد؟!این آغاز راه تفکر درباره‌ی قرآن است.حالا مسئله این می‌شود که مردم درباره‌ی چه چیزی در قرآن تفکر کنند؟ و شیوه‌ی تفکر در قرآن چگونه است؟

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه می‌فرماید که قرآن را باید به سخن درآورد و «استنطاق از قرآن» بهترین و کارآمدترین و عمومی‌ترین شیوه‌ بهره‌برداری از قرآن است. مردم باید سؤالات خود را از قرآن بپرسند و در آن در پی جواب باشند. آیات را زیر و رو کنند، فکر کنند، نظام‌سازی کنند تا قرآن را به سخن گفتن وا دارند. این البته هم زحمت دارد، هم برخی از علوم مقدماتی مانند ادبیات و لغت را نیاز دارد و مهمتر از همه این که باورمندی به توانایی قرآن در پاسخگویی به پرسشهای بشر را نیاز دارد. این باور از طریق متولیان امر دینی باید در عموم مردم ایجاد شود، چیزی که الان در خود آنها نیز نیست. اگر این باور در مردم ایجاد شد و ان سؤالات پیش آمد، متولی امر دین هم مجبور می شود که پاسخ بدهد. مجبور می شود که برگرد به قرآن.مرحوم علی صفایی در کتاب «روش برداشت از قرآن» این شیوه را با زبانی روان تبیین کرده است.