به گزارش پایگاه خبری ربیع، این روزها ملت ایران پس از چند دهه و در گام دوم انقلاب، در سوگ سردار بزرگی نشست که یک ملت بود. به‌راستی اگر شهید بزرگوار شهید دکتر بهشتی را در قامت یک ملت برای آن روزهای ملت ایران بنامیم؛ شهید والامقام سپهبد قاسم سلیمانی را با آن حجم تأثیر و نفوذ در دنیای اسلام از ایران گرفته تا شمال آفریقا، از قلب مسکو تا کردستان و تمامی جغرافیای عراق، از شهرهای یمن تا شهرها و روستاهای سوریه و ده‌ها و صدها نقطه و مرکز دیگر از جغرافیای مقاومت و انسانیت و آزادی، اغراق و ناحق است اگر او را شخصیتی فراملی، فراملیتی و فرامرزی بنامیم؟! آری، خون او که دنیایی از انسانیت و مهر و محبت و ایثار و گذشت و تواضع بود و همه صفات الهی را در خود جمع کرده بود نه فقط یک ملت با مرزهایی مشخص که امتی با مرزهای بی‌پایان را به غلیان در آورد تا ثابت کند که گرچه خون همان خون است، اما خون شهید «چله دوم انقلاب» به مراتب از خون شهید «چله اول» آن رنگین‌تر است! و چرا رنگین‌تر نباشد؟! مگر این سنت الهی نیست که هر چقدر امتحان و آزمایش الهی سخت‌تر باشد، ثمره و نتیجه آن نیز مؤثرتر و عظیم‌تر و گهربارتر است؟ اکنون در چله دوم انقلاب خون شهیدی بر زمین ریخت تا راه و مسیر باز شده جبهه مقاومت اسلامی را تثبیت کند و جهان اسلام در مبارزه با استکبار به یکپارچگی برسد. اکنون جهان اسلام در غم و اندوه است و در فکر انتقام، انتقامی که منطقه را از لوث وجود نه آمریکایی‌ها که از ناپاکان صهیونیست پاک خواهد کرد و وهابیون و داعشیان را نابود خواهد نمود. وقتی بهشتی شهید در ابعاد جغرافیای ایران مظلومانه آماج تهمت‌های گاه و بیگاه قرار می‌گیرد و شهادتش سبب آن می‌شود که ایران انقلابی آن روزها متأثر و هوشیار شود؛ آیا روا نیست فرمانده‌ای که مظلومانه و تنها، شام و عراق و ایران را از چنگ دژخیمان تکفیری نجات می‌دهد و پس از چندی نه فقط در ایران که بر اثر مسمومات غربی در خارج از مرزهای ایران نیز ناجوانمردانه ناسزا و تهمت می‌شنود، نباید خون او که همانا سند حقانیت و مظلومیت راه اوست، عالمی را زیر و زبر و آگاه نماید؟! وقتی ایران انقلابی ۵۷ در درگیری با تفاله‌های کم‌ارزشی نظیر بنی‌صدر و رجوی و منافقین و … خون بهشتی شهید را بهای نابودی خرده تفاله‌های استکبار جهانی می‌نماید، روا نیست در جنگ پنجه پنجه انقلاب چله‌نشین، نه با خرده عوامل شیطان که با خودِ خودِ شیطان بزرگ، خون پرجوش قاسم سلیمانی شهید، متضمن نابودی شیطان بزرگ و غده سرطانی روزگار باشد؟ امروز نه تنها تراز انقلاب اسلامی در گام دوم خویش نسبت به گام‌های ابتدایی‌اش که تراز خون، تراز جهاد و تراز شهیدش نیز، با خون، جهاد و شهادت سال‌های ابتدایی‌اش، قابل قیاس و برابری نیست! انقلاب اسلامی سال‌هاست مرز جغرافیایی به نام ایران را درنوردیده و فراتر رفته است؛ پس چرا گمان می‌کنیم مرز جهاد و شهادت و ایثار مردمانش نیز، در حصار آن مرز محدود باقی می‌ماند؟

حتما خطاست اگر قاسم سلیمانی بزرگ را تنگ‌نظرانه در مرزهای کشوری هرچند بزرگ و عظیم به نام ایران محصور نماییم! حتما خطاست اگر قاسم سلیمانی را تنها متعلق به مردمانی هرچند برتر از مردمان زمان رسول‌الله، به نام مردم ایران محدود نماییم! حتما خطاست اگر قاسم سلیمانی را که سال‌هاست امید دل مظلومان همه عالم بوده و امروز تک‌تک آزادی‌خواهان جهان خود را مدیون قطره‌قطره خون او می‌دانند، قهرمان و اسطوره ملی ایرانی معرفی نماییم و از اسطوره بودن او در بین ملت‌های پاکستان و عراق و یمن و افغانستان و ونزوئلا و کوبا و نیجریه و … غافل بمانیم! و حتما خطاست اگر امروز وعده تحقق‌یافته خمینی کبیر در شکل‌گیری امت واحده مستضعفین عالم را نادیده بگیریم و شهید قاسم سلیمانی را چیزی جز شهید متعلق به همین «امت واحد» بدانیم و بنامیم! درود خدا بر وعده تحقق‌یافته خمینی کبیر! درود خدا بر این «امت بزرگ»! و درود خدا بر این «شهید امت» که به واسطه مجاهدت‌های عظیم و گسترده‌اش به‌راستی خود «یک امت بود برای امت ما». در این روزها حاج قاسم مورد استقبال تمام عراق قرار گرفت، در غم او کشمیر هند و شهرهای دیگر کشورهای اسلامی را به حرکت در آورود تا بگویند ما همه او و مجاهداتش را ارج می‌نهیم و در مسیر حرکت پیکر پاکش همه آمدند تا خود را متبرک کنند، تمامی شهرهای ایران یکپارچه غم و اندوه شد و در همه شهرها، بلکه روستاها راهپیمایی و تجمع کردند و یادش را گرامی داشتند، انگار انقلابی جدید به پا شده است و خون تازه‌ای در رگ‌های امت اسلامی به جریان در آمده است که قطعا همینطور است! جمعیت‌های تشییع‌کننده در عراق و ایران بسیار کم سابقه است و این نشان از تأثیر خون پاک این شهید در امت اسلامی است که خود یک ملت بود و ملتی شد که تا ابد زنده است و مکتبش راه او را ادامه خواهد داد.