به گزارش پایگاه خبری ربیع، در طول تاریخ همواره و همیشه (جز دوران کوتاهی، آن هم در جوامعی خاص و نه فراگیر و جهانی) مراکز قدرت مالی، سیاسی و نظامی در دست طبقات مستکبر و برتری‌طلب و سلطه‌طلبان اجتماعی بوده است که با دستیازی به منابع ثروت و کالاها و مواد، سلطه خود را بر خلق خدا استوار می‌ساختند و انسان‌ها را به دلخواه خود به کار می‌کشیدند و برده خویش می‌ساختند. براساس وعده‌های قرآنی این جریان ناهنجار به طور اصولی و واقعی و نه شعاری و ادعایی در انقلاب نهایی تاریخ راه نیستی می‌پوید؛ طبقه قدرتمند از اریکه قدرت به زیر افکنده می‌شوند و فرودستان و ضعیف نگه‌داشته‌شدگان مراکز قدرت را در دست می‌گیرند و به‌راستی محرومان حاکم می‌شوند و آرزوی دیرینه همه مصلحان و انسان‌دوستان و پیامبران، تحققی راستین می‌یابد. این انقلاب که به سود طبقه مستضعف صورت می‌پذیرد، انقلاب جهانی و نهایی موعود آخرالزمان، سلطه‌طلبان قدرتمند را به زیر می‌افکند و فرودستان محروم را بر مراکز قدرت حاکم می‌سازد (وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ). در انقلاب نهایی انقلابیون به دلیل معیارهای دقیق الهی که بر جان و روان آنها حاکم است و دین‌باوری راستینی که در ژرفای روحشان نفوذ کرده است، هیچ‌گاه از راه اصلی و الهی خویش غافل نمی‌مانند و جهت حرکت خود را عوض نمی‌کنند؛ بنابراین مشکل اصلی انقلاب‌های تاریخ که پس از رسیدن به قدرت، گذشته خویش را پس پشت می‌افکنند و به همه معیارها و اصول انقلاب خود پشت می‌کنند، پیش نمی‌آید و طبقه فرودست انقلابی همواره انقلابی می‌ماند.

در این رخداد عظیم تاریخی، حقیقتی که همواره به آن وعده داده شد و هیچ‌گاه لباس واقعیت نپوشید و به عینیت نرسید، آشکار می‌شود و عینیت می‌یابد. در پرتو این دگرگونی بنیادین که جوهری انقلابی دارد، ماهیت روابط اجتماعی دگرگون می‌شود و تحولی اصولی می‌یابد؛ یعنی روابط ناسالم انسان با انسان‌های دیگر و با طبیعت دگرگون می‌شود؛ حتی بسیار بالاتر و در گستره‌ای عظیم‌تر، رابطه انسان با خدا و با خود نیز تحولی ژرف می‌یابد؛ یعنی انسان به‌راستی بنده خدا و فرمانبر او می‌شود، در پرتو تعالیم خالص و ناب آن معلم و مربی الهی توحید راستین آموزش داده می‌شود، از توحیدهای ناخالص فلسفه‌ها و عرفان‌های بشری جدا و راه مستقیم الهی روشن می‌شود و خداشناسی و خدایابی به اوج شکوفایی می‌رسد و این معنای انقلاب راستین در رابطه انسان با خداست.

در انقلاب مهدی (عج) روابط سلطه‌طلبانه و استثماری به روابط برادرانه و حق‌شناسانه تبدیل می‌شود. در آن دوران دیگر انسانی حق انسانی را پایمال نمی‌کند و کسی در قلمرو جامعه انسانی مورد استثمار قرار نمی‌گیرد و هر انسانی هرچند ضعیف و ناتوان به حقوق خویش بدون هیچ مانعی دست می‌یابد. لازمه تفکیک‌ناپذیر حاکمیت مستضعفان همین است.

حاکمیت مستضعفان به معنای حاکمیت معیارهای درست انسانی است. این حاکمیت تحولاتی ریشه‌ای در همه ابعاد زندگی پدید می‌آورد و درنتیجه زندگی راه درست خویش را می‌یابد؛ همچنین انسان‌ها همه به زیستی شایسته دست می‌یابند و محیط طبیعی و منابع آن از هرگونه تخریب و تباهی مصون می‌ماند و چنان دورانی پیش می‌آیدکه انتظار همه انسان‌هاست.

محور دیگری که در حاکمیت مستضعفان نهفته است مبارزه با اشرافیگری و سرمایه‌داری است؛ زیرا طبقه حاکم که در عینیت و عمل با تمام وجود خویش استضعاف و محرومیت را لمس کرده‌اند و از مشکلات آن احساسی راستین دارند، هیچ‌گاه با اشرافیت و سرمایه‌داری سازش نمی‌کنند و میدان را برای یکه‌تازی‌های قشر مرفه و شادخوار بازنمی‌گذارند و همه راه‌های نفوذ آنان را در بخش‌های حیاتی جامعه سد می‌کنند. این ماهیت راه و کار مستضعفان است که هیچ‌گاه با عامل اصلی محرومیت کنار نیایند و ریشه آن را در جامعه بشری بخشکانند و این راهی است که از آغاز نهضت‌های انبیا مدنظر بوده است. چنان‌که قرآن کریم همواره این بعد از قیام پیامبران را ترسیم کرده است که با طاغوتیان و سلطه‌طلبان مالی درگیر شدند؛ همان سان که با سلطه‌طلبان سیاسی و نظامی. در قرآن کریم می‌خوانیم: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُّبِینٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُواْ سَاحِرٌ کَذَّابٌ»؛ ما موسی را با آیات خود و حجتی آشکار فرستادیم به سوی فرعون و هامان و قارون، گفتند که او جادوگری دروغگوست. روشن است که ازجمله اهداف این پیامبر الهی گذشته از سرنگونی نظام سیاسی فرعونی، سرنگونی نظام سرمایه و ثروت‌اندوزی است که سمبل آن در آن روزگار قارون بوده است.

آری، در آن دوران سراسر عدل است که سرمایه‌داری و سلطه آن بر جوامع بشری پایان می‌یابد و توده‌های مظلوم بشری از زیر یوغ سلطه این طبقه زالوصفت رهایی می‌یابند و هرگونه بهره‌کشی ظالمانه از میان می‌رود و استثمار، این پدیده شوم، راه نیستی و زوال می‌پوید و این لازمه طبیعی حاکمیت طبقه پایین و مستضعف است که به دوران سیاه ظلم قشری اندک بر توده‌های عظیم انسانی پایان دهد.