به گزارش پایگاه خبری ربیع، چوپانی که از نظر همایون شجریان بهترین صدا را دارد کیست؟ کلیپی که همایون شجریان با عنوان «بهترین صدا» آن را در صفحه اش استوری کرد متعلق به مشهدی حسینعلی شبانپور، چوپانی ۸۰ ساله است که در بیابانی در ۱۰ کیلومتری شهرضا و در خانه‌ای که درست کرده به تنهایی زندگی می کند! او سه دختر و دو پسر دارد که یکی از پسرانش در دوران دفاع مقدس در فاو شهید شده و بقیه آن ها در شهر زندگی می‌کنند. خاندان او از زمان کریم خان زند در این بیابان زندگی کرده‌اند، تا امروز که تنها خودش مانده است! او از ۵ سالگی با پدرش چوپانی کرده و آواز خواندن را بدون هیچ استادی و با شنیدن صدای استاد شجریان آغاز کرده است! واقعا چه استعدادهایی وجود دارند که ممکن است هرگز کشف نشوند! او همه دستگاه‌های موسیقی سنتی ایرانی را می‌شناسد و در ۱۲ دستگاه آن و حتی راست پنجگاه و چهارگاه آواز می‌خواند!

نگارنده: درست است که آوای عطر آگین و حیاتی و دلنشین استاد محمدرضا شجریان را تمرین داشته است، اما بزرگی گفت: به قول حافظ: «فیض روح القدس ار باز مدد فرماید / دگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد». در نتیجه انسان می‌تواند بی واسطه به مقام قرب الهی برسد، بدون مانع. «کیست این پنهان مرا در جان و تن / کز زبان من همی گوید سخن / این که گوید از زبانم راز کیست / بنگرید این صاحب آواز کیست».

استاد مصطفی هادوی معروف به شهیر اصفهانی در وصف ایشان (چوپان) چنین می‌گوید: علم و دانش و هنر برای ایشان جنبه افاضی دارد. رهروان راه طریقت از غوغای شهر دور بودند و جو بیابان ایجاب می‌کند که کسی بخواند و قدم بزند و در یک فضای عرفانی قرار گرفته باشد و متصل به مبدأ شده باشد. علم افاضی مربوط به دوستان حق تعالی است که به زبان دل با خدا صحبت می‌کنند نه به زبان علم؛ و از ناحیه قدس الهی به بنده مؤمن منتقل می‌شود و انسان می‌تواند آن سوی عالم را از این سوی عالم ببیند. مثل باباطاهر عریان که «سواد نداشت اما صاحب رسالات عربی بود» که این خودش علم افاضی بود. شخصیت‌های ناشناخته و مهجور برای ما منشأ خاطرات خوبی هستند و نبوغ آنها در برخی تحولات و جریانات شکل می‌گیرد از قبیل همین «شبانپور».

اخلاص به این معنی است که بنده مؤمن خودش را در دریای وحدت غرق می‌کند، مثل قطره‌ای که به دریا واصل می‌شود و عین دریا می‌شود.

دوستی و محبت علم نمی‌خواهد عاطفه می‌خواهد، عشق می‌خواهد و تمام حرکت عالم هستی بر مبنای عشق است. «استاد کائنات که این کارخانه ساخت / مقصود عشق بود جهان را بهانه ساخت».

فرهاد موقعی که می‌خواهد نقش شیرین را روی سنگ بکشد با دقت دور سنگ را می زند تا نقش شیرین به وجود آید. «به تیشه پیکر شیرین بر آن سنگ / چنان برزد که مانی نقش ارژنگ» و یا «غرقِ خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد / خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم».

شایان ذکر است که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اخیرا با این آوازخوان شهرضایی دیدار کرد و به او قول اهدای نشان درجه یک هنری را داد.

حکمت الله زمانی