باشگاه خبرنگاران ربیع
فانتزی زیبا از روستا…
۱۳۹۶/۱۱/۲۵
این فانتزی زیبا از روستا، زندگی من است
جوجه عقاب ها…
۱۳۹۶/۱۱/۲۵
من، پادشاه آسمان ها، چند روزی است که بیکار شده ام. چون هواپیماها، خیلی بزرگ تر و بال دارتر از من هستند.
دوراهی
۱۳۹۶/۱۱/۱۵
سر آن دو راهی هنوز دستانت در دستانم قلاب بود...
دسیسه
۱۳۹۶/۱۱/۱۴
نمیدانم شاید بهار کمر به قتل تابستان بست یا دسیسه‌ی ابرهاست...
زمان سوختن
۱۳۹۶/۱۱/۱۴
وقتی عفت خانوم واسه شهریه دانشگاه دخترش فرش زیر پاشون رو جمع کرد و برد فرش فروشی نبش بازار فروخت نازنین میگفت دل تو دلش نبود که جعفر آقا وقتی بیاد خونه چه قِشقِرِقی به پا میکنه
بطری نجات
۱۳۹۶/۱۱/۱۴
راه زیادی را در دریا با قایق کوچکم پارو زدم تا بالاخره به این جزیره‌‌ی کوچک رسیدم...
یاد نگرفتم
۱۳۹۶/۱۱/۱۲
وقتی کودک بودم آموختم که وقتی زمین میخورم باید زمین را دعوا کرد و باید جای زخم را بوسید تا آرام شود
قهر خورشید
۱۳۹۶/۱۱/۱۰
صبح همه از خواب بیدار شدند، خورشید در آسمان نبود.
خین بس
۱۳۹۶/۱۱/۰۴
خین بس یا همان خون بس یکی از رسومات اقوام لر است ؛ وقتی بنا بر دلایلی شخصی به دست شخصی دیگر خواسته یا ناخواسته به قتل می رسد و بین اقوام دشمنی به وجود می آید ، برای پایان دادن به این مشاجرات و دشمنی ها قوم مقتول از قوم قاتل عروسی می آورند،آن عروس برای«خون بس» است.
فالگیر
۱۳۹۶/۱۱/۰۴
چراغ سبز شد اشک بی اختیار ریخت روی دستش ، نام پاییز بار اول نبود که اینگونه حالش را دگرگون می کرد .