تاریخ انتشار: سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۶
صنایع دستی و چینی ها

به گزارش پایگاه خبری ربیع، من خیلی جوون که بودم، میدونی نقشی جهانا دوست می‌داشتم، آ هنوزم دارم. بوگو این چه حرفی‌اس، کی‌یِس که این میدونا بیبینِد آ دوست نداشته باشِد. هر وقت پاما می‌ذارم تو این میدونا، آ نیگا بِش می‌کونم، روحم جَلا پیدا می‌کونِد، آ حظّی بصری می‌بِرم. می‌دونید چرا؟ حالا برادون می‌گم.
آخه هر گوشه‌ای اِز این میدون، یه جذابیتی برا خودِش دارِد. عمارتی عالی‌قاپو یه جور، مَچّدی امام یه جور، مَچّدی شیخ لطف ا… یه جور، آ بازاری قیصریم یه جور.
برا همینِس وقتی واردی میدونی نقشی جهان می‌شم، اوِّل کاری که می‌کونم یه فاتحَه می‌فرسم برا اون معمار آ کارگرایی که این بناهایی قشنگا ساختند. زیبایی و جذابیت و نقش و نگاری میدون یه طِرِف، آ زیبایی و جذابیت و نقش و نگاری صنایع دستی هنرمنداشم یه طِرِف.
تا حالا تو بهری صنایع دستی اصفهون رفتین؟ اِز قلمکاریا، خاتم آ، مینا وا، مُنَبِت کاریا، آ قلمزنی، هر کِدومِشا که نیگا می‌کونی، انگاری دارِد با آدِم حرف می‌زنِد؛ اما یه مدتی‌اس می‌بینم یه مشت جنس بنجل چینی، کنار این صنایع دستی زیبا گذاشتند، آ می‌فروشند، اینجاست که اعصابم گِلی هم می‌ریزِد.
اولان دِ زون، این جنسای بنجلی چینی، نبایِس بیاد، اما حالام که اومِدس، اینا را بِبِرند تو جمعَه بازار برفوشند، نه که بذارن کناری صنایع دستی هنرمندایی ما. مِثِ این می‌مونِد که یه تیکه حلبی، یا تَشتَکا نوشابه قِدیمیا بودا، بذارند وَری یه تیکه جواهر. اون وقت آدِم چه حسی پیدا می‌کونِد؟ حسی اَنزِجار، آ دلش می‌خواد یه جارو خاک‌اِنداز وَر دارِد، آ همه این بنجلا چینیا، که هر چی می‌شِد اسمشا گذاشت اِلّا صنایع دستی را بِروبِد آ بریزِد تو جوق.
ملتفت شدین چیطو شد؟ باریکِلّا … خوش‌رو و خوشگو باشید، عزتتون کم نَشِد.

انتهای پیام/ محمد امین فردوسی


دیدگاه