تاریخ انتشار: یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶
موبایل و معضلات آن
موبایل و معضلات آن

محمد امین فردوسی

تو این دور و زمونه آدم به هر مجلس و محفلی پا می‌ذارِد، می‌بینِد کوچیک و بزرگ و پیر و جوون و زن و مرد یه گوشی موبایل دستشونِس، آ فرورفتند تو اون، آ دیگه این کار اینقذه بی‌مِزه شُدِس که به مراسمام کشیده‌س.
جادون خالی؛ چند روز پیش، عروسی دعوِت داشتیم. وَخیزادیما رفتیم. واردی تالار که شدیم، حضار اینقذه تو بهری گوشی موبایلاشون بودند که اصلا و اَبِدا متوجهی ورودی ما نشدند که لااقل برا احترامی مام که شده‌س، یه تکونی به خودشون بِدَند…
منم اینقذه غیض کردم که به یاد جوونی‌یاما، که زورخونه می‌رفتم و میل می‌گرفتما، آ تو کُشتی هیشکی حریفم نبود، قصد کردم بِرَما، گوشیارو اِز حضار بی‌گیرم، دولّا پَنا کونم،آ بوکوبم تو سرشون.
اما دیدم نَه، اولاً تو مجلس شادی مردم این کارا خوبیت ندارِد، دویما من دیگه پیر شدم و اون زور و قوه سابقا ندارم. سیوما دورونی دولا پَنا کردنو زِدَن تو سرِ این و اون گذِشته‌س، حالا دورونی گفتمان و مذاکره‌س.
اینِس که به رو خودم نَیوُردَم، آ کظمی غیض کردمو آسِکی رفتم و یه جا خالی پیدا کردم و نیشِسّم.
البته من توقعی عزت و احترام اِز کسی ندارم. هر کی عزت و احترام به هر کی بذارِد، به خودش گذاشته‌س؛ اما بالاخره می‌باس احترامی بزرگ‌تر و پیشکسوتو نیگر داشت. چه معنی دارِد که آدِم، صمٌ بُکم سرشو بیگیرِد تو یه گوشی، آ اِز عالم و آدم غافل باشِد…
اِز همه بدتِر، جریانِ اَمروزِس. ظهر اومِدَم خونه، آ می‌بینم که حج خانوم، عیالمو می‌گما، سرش تو گوشی‌اس، آ دارِد ذوق می‌کونِد! نِیشِسّم، آ میگم: «حج خانوم یه چایی بیارین، سفره رو بندازین.»
اون وقت می‌دونید چی میگِد؟ میگِد: «آمیرزا من تو فضای مزاجی بودم، آ جوین شدم به تلگرام، آ وقت نکردم چیزی بِپِزم.»
آ ساعت ۲ بعدازظهر یه قابلمه دادِس دسّی من، آ میگِد: «چلو کِبابا بسونید و بیاین. آ ریحون و دوغم یادِدون نَرِد.»
خُبِس والا… ملتفت شدین چیطو شد؟ باریکِلّا … خوش رو و خوشگو باشید، عزِتتون کم نَشِد.


دیدگاه